ابراهيم اصلاح عربانى

44

كتاب گيلان ( فارسى )

مؤلف سنى ملوك الارض و الانبياء مىنويسد : بعد از سال 144 هجرى طبرستان مدت 160 سال و 2 ماه و 21 روز به دست امراى بنى عباس بود تا حسن بن زيد با ياران خود ، كه از ديلميان بودند طبرستان را فتح كرد و مدت 19 سال و 8 ماه و 6 روز بر اين سرزمين فرمان راند و پس از آن چشم از جهان فروبست . در تمام اين مدت در ديلمان يا گيلان چند سلسله وجود داشت كه اعمال قدرت سياسى در دست رؤساى آنها بود . در اين دوره قلمرو ديلمى از رود چالوس به سمت غرب در امتداد ساحل تا حدود گوارود و در مناطق كوهستانى تا ميانهء درهء سفيدرود مىرسيد . حوضهء شاهرود در امتداد شيب جنوبى البرز كه توسط رشته‌اى از تپه ماهورها از جلگه‌هاى قزوين جدا مىشد و همچنين مناطق پست اطراف مصب سفيدرود در تصرف ديلميان و گيلها بود . در نقاط مختلف ديلمان سلسله‌هائى حكومت مىكردند كه عنوان شاه و شاهزاده داشتند از جمله سلسله‌اى از شاهان معروف به جستانيان به رسميت شناخته شده و داراى قدرت و نفوذ زيادى بود . مقر فرمانروائى يا تختگاه جستانيان رودبار بود . تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه در مورد سلسله پادشاهان ديلمان مىنويسد : گيلها پادشاهانى در ميان خود داشتند كه به طايفهء پادشاهى شاهنشاهوند متعلق بودند و در ناحيهء داخل شمال لاهيجان اقامت داشتند . سلطنت ميان آنها لزوما موروثى نبود و در ميان طايفهء پادشاهى و ساير وابستگان دست‌به‌دست مىگشت . منابع ، نخستين پادشاه گيلها را تيرداذ ، پدر هرسندان ذكر مىكنند كه بايد معاصر برادران علوى بوده باشد . گيلان پناهگاه علويان همانطور كه قبلا گفتيم از زمان حمله اعراب به ايران طى دويست و پنجاه سال سرزمين گيلان و كوهستانهاى امن آن پناهگاه اعراب و ايرانيان و علويان ستمديده‌اى بود كه به سبب جور و ستم خلفاى بغداد و عمال و كارگزاران آنها مأوا و مسكن خويش را رها ساخته و فرار اختيار كرده بودند . عده بىشمارى از اين پناهندگان از سادات علوى و علويان زيدى بودند . وضع آنان از نظر نيازى كه به مردم يعنى ميزبانان خود داشتند ايجاب مىكرد رفتارى شايسته و مناسب داشته و در برخورد با مردم ، بسيار مهربان و مودّب و متحمل و بردبار باشند . از سوى ديگر اكثريت قريب به اتفاق پناهندگان ، مسلمانان پاكنهادى بودند كه تحت تأثير تعاليم دين مبين اسلام به صفات و خلقيات عاليه انسانى متصّف بودند و به سائقه همين روحيات در برابر ظلم و جور و فساد دستگاه خلافت سر به طغيان برداشته مجبور به ترك خانه و خانواده شده بودند . طبيعى است كه اعمال و گفتار چنين افرادى ، مردم را تحت تأثير قرار دهد تا جائىكه رفتار آنان را نمونه و الگو قرار دهند . مردم ديلمان و طبرستان كه از آئين خلفا و عمّال آنها و سپاهيان عرب دورى مىجستند در اثر تماس و معاشرت با سادات علوى به اصول عقايد اسلامى آشنائى پيدا كردند و تحت تأثير تبليغات آنان متوجه اسلام گرديدند . « 24 » نخستين علوى مشهورى كه به ديلمان پناه برد يحيى بن عبد الله نوه امام حسن مجتبى ( ع ) بود . وى در زمان خلافت هارون الرشيد و از بيم وى به سرزمين ديلمان پناهنده شد . داستان يحيى بن عبد الله در منابع و مآخذ و تاريخهاى معتبر نظير تاريخ بيهقى ، تاريخ طبرى ، تاريخ الكامل ، تاريخ ابن خلدون ، اعلام زركلى ، تاريخ گزيده ، تجارب السلف هندو شاه ، تاريخ فخرى و حبيب السير با اختلافاتى چند آورده شده است . مؤلفان تاريخ بيهقى و تجارب السلف نوشته‌اند : وقتى مرد علوى خروج كرد هارون الرشيد نگران شد و پس از مشورت با يحيى برمكى فضل بن يحيى ( فرزند يحيى برمكى ) را به ولايت خراسان و رى و طبرستان برگزيد و او را مأمور دفع علوى نمود . فضل ، كه در نهان با علويان همداستان بود ، يحيى بن عبد الله را به صلح و سازش دعوت كرد و او پذيرفت ، به شرطى كه هارون امان‌نامه‌اى به خط خود براى او بفرستد . هارون قبول كرد و يحيى به بغداد عزيمت نمود . « 25 » پس از يك سلسله رويدادها يحيى بن عبد الله زندانى شد و به دستور هارون الرشيد به قتل رسيد « 26 » يا به روايتى از شدت گرسنگى در زندان جان سپرد . برخى ديگر از مورخان نظير حمد الله مستوفى و ابن اثير نوشته‌اند كه هارون الرشيد رسولانى نزد جستان پادشاه ديلمان فرستاده از او خواست كه يحيى بن عبد الله را تحويل فرستادگان وى دهد . جستان نيز خواهش خليفه را اجابت كرد : « يحيى بن عبد الله بن حسن بن حسين بن مرتضى على رضى الله عنهم عابد و زاهد وقت بود و اكثر علماى زمان ، او را به امامت پذيرفته و او از بيم هارون الرشيد به ولايت ديلمان گريخته بود ، پيش جستان پادشاه آنجا ، هارون الرشيد به تدبير يحيى فضل بن يحيى برمكى و تزوير قضات بغداد سجلى بست بر آن‌كه يحيى بنده اوست و مشهود گردانيد و در صحبت فضل بن يحيى به جستان فرستاد و جمعى به صورت آن حجت گواهى دادند . جستان ناچار او را بسپرد . . . » « 27 » روايت تاريخ فخرى با منابع ديگر تفاوتهائى دارد . چون تاريخ فخرى از اهميت خاصى برخوردار است به نقل آن روايت مبادرت مىشود . « يحيى بن عبد الله از آنچه بر سر دو برادرش نفس زكيه و ابراهيم قتيل باخمرى آمد ترسيد و به ناحيه ديلم رهسپار شد . در آنجا مردم معتقد شدند كه وى استحقاق پيشوائى دارد ؛ سپس با او بيعت كردند و گروهى از مردم شهرها گرد وى جمع شدند و رفته‌رفته كارش بالا گرفت . رشيد از اين بابت در اندوه شد و فضل بن يحيى را با پنجاه هزار سپاهى بدان سو فرستاد و او را والى جرجان و طبرستان و رى و نواحى ديگر كرد . از طرفى يحيى نيز با لشكريان خود به حركت درآمد ولى فضل با يحيى به لطف و مدارا پرداخت و او را تشويق و ترغيب كرد و هم

--> ( 24 ) . چگونگى اسلام آوردن گيلانيان در فصل ديگرى از كتاب ، تحت عنوان تاريخ مذاهب در گيلان شرح داده شده است . ( 25 ) . تاريخ بيهقى ، ابو الفضل محمد بيهقى ، انتشارات ايرانمهر ، چاپ اول ، تهران 1358 ، صفحه 469 . ( 26 ) . تجارب السلف ، هندو شاه نخجوانى ، به تصحيح و اهتمام عباس اقبال ، تهران 1313 ، صفحه 138 . ( 27 ) . تاريخ گزيده ، حمد الله مستوفى ، انتشارات اميركبير ، چاپ سوم 1364 ، صفحه 790 .